حمد الله مستوفى قزوينى
90
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
بپرسيد از او : « كيستى ؟ » جبرئيل * « منم » گفت : « اى سيّد بىبديل » پيمبر بپرسيد ترسان از او * كه : « زود اى برادر به من بازگو به وحى آمدى يا به كارى دگر * وگر كرد بايد ز گيتى گذر ؟ » به دو گفت : « نى هيچ ازين نيست كار * بَرِ خويش مىخواندَت كردگار « 1 » 1810 به معراج خواهم كنون بردنت * بيا جامهها سخت كن بر تنت » دو بُردِ يمانى نبى برگرفت * ميان زآن ببست و به بَر برگرفت بُراق آوريدش به بر جبرئيل * سُتورى كه هرگز نبودش بديل فزون از خر و كم ز استر به تن * چو مردم همى فهم كردى سخن ( 47 ) رخش آدمى وش و ليكن دراز * به شكلى كه مىرفت با اسپ باز 1815 دو گوش از بزرگى به كردار فيل * بُش و يال چون اسپ و همرنگ نيل دو پا چون شتر داشت ، دُم همچو گاو * ز هر چارپايى فزون داشت تاو دو پر همچو كرگس برآورده بود * به رفتن ز وهم او گِرَوْ برده بود دميدى از او بوى مشك و عبير * نگشتى دل از ديدنش هيچ سير نهاده به پشتش يكى زين زر * مرصّع به گوهر شده سربهسر 1820 پيمبر درآمد به پيش براق * نكردى براق اندر آن اتّفاق كه گردد پيمبر بر او بر سوار * رميدى از آن سيّد كامكار به دو گفت جبريل : « آخر چرا * رميدن كنى از بَرِ مصطفى ؟ از او بِهْ كجا يافت خواهى سوار ؟ * كه هست او رسولِ خداوندگار وز اين پايه برتر چه باشد ترا ؟ * كه معراج بر تو كند مصطفى » 1825 بُراق اينچنين گفت : « دانم يقين * كه هست از دو عالم محمّد گُزين وز اين پايه افزون نباشد مرا * كه گردانيَم مركب مصطفى و ليكن ز خشم خداوند خويش * پُر از ترسم و زآن « 2 » نيايم به پيش كه خودبين شوم از چنين پايگاه * وز آن خشم گيرد به من بر إله كه ابليس با آن همه بندگى * كه كردى در اوّل سرافگندگى « 3 »
--> ( 1 ) ( ب 1809 ) . در اصل : مىخواندت پروكردكار . ( 2 ) ( ب 1827 ) . ( مصراع دوم ) : بر از ترسم ( بر آن ؟ ) . ( 3 ) ( ب 1829 ) . سرافگندگى : تواضع ، شرمروئى ، شرمگنانگى ، حيا .